الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

296

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

فلاسفه مىگويند موجود بر دو قسم است : واجب و ممكن . واجب ، قديم ذاتى است . « ممكن » نيز به نوبهء خود بر دو قسم است : قديم زمانى و حادث زمانى ، و آن چيزى كه مناط احتياج شى به علت است امكان ذاتى است نه حدوث زمانى ، يعنى شى از آن جهت كه در مرتبهء ذات خود اقتضاى وجود ندارد نيازمند به علت است نه از آن جهت كه در زمانى نبوده و بعداً پيدا شده است . فلاسفه براهين زيادى اقامه مىكنند بر اين‌كه حدوث ، مناط احتياج به علت نيست بلكه امكان ذاتى بودن و فقر وجودى مناط عليت است و به عبارت ديگر علت احتياج يك چيز به علت حادث بودن نيست . بلكه فقر ذاتى و ماهيت داشتن است صدرالمتألّهين بر مبناى « اصالت وجود » مبناى خاصى دارد كه نظر حكما را دقيق‌تر مىكند . او مىگويد مناط احتياج معلول به علت از نحوهء وجود معلول خارج نيست . يعنى همان فقر وجودى است . توضيح اين‌كه : حكما عموماً بنا بر طرز تفكر اصالت ماهيتى چنين مىانديشند كه اشيا ( ماهيات ) در ذات خود نه اقتضاى وجود دارند و نه اقتضاى عدم . مثلًا عنقا و سيمرغ ماهيتى هستند كه به حسب ماهيت نه اقتضاى وجود دارند و نه عدم و نيستى ، اگر علت تامه بر وجود آن‌ها پيدا شود وجود پيدا مىكنند و گرنه در همان حد لا اقتضايى مىمانند بعضى ماهياتى هستند كه علت وجودى براى آن‌ها در كار نيست . اين لا اقتضائى كه همان معنى « امكان » است از لوازم ذات اشيا يعنى ماهيات است و به واسطهء همين لا اقتضايى نيازمند و محتاج به علتى مىباشند چنان‌چه ضرورت عدم هم ندارند مثل شريك خدا بودن كه محال است پيدا شود . كه به آن‌ها وجود بدهد . ماهيت محتاج است ؛ و امكان ، مناط احتياج ماهيت است ؛ و جعل و تأثير و ايجاد ما به الاحتياج است . ولى بنا بر نظر صدرالمتألّهين كه مبتنى بر اصالت وجود است و ماهيت را از حريم جعل و انجعال ، و تأثير و تأثر و ايجاد و موجوديت بر كنار مىداند و همهء اين‌ها را از آن وجود مىداند و براى هر مرتبه از وجود حكمى قائل است ، آن‌چه محتاج به جعل و ايجاد است خود وجود است ، و مناط احتياج نيز خود وجود است به اعتبار اين كه هويت وجود معلول اين است كه « فعل » يا « كار » است ، و ما به الاحتياج نيز از